تبليغاتX
بچه های آسمان

گنه   کردم  گناهی     پر  ز       لذت
در آغوشی    که  گرم  و  آتشین  بود
گنه   کردم   میان               بازوانی
که   داغ   کینه  جوی  آهنین      بود
در   آن  خلوتگه   تاریک   و   خاموش
نگه کردم   به   چشم  پر  ز     رازش
دلم   در   سینه   بی   تابانه    لرزید
ز  خواهش های   چشم   پر     نیازش
در   آن  خلوتگه  تاریک   و    خاموش
پریشان   در   کنار   او         نشستم
لبش   بر روی   لبهایم   هوس  ریخت
ز   اندوه   دل  دیوانه            رستم
فرو  خواندم  به  گوشش  قصه عشق
تو را می خواهم   ای  جانانه ی     من
تو را می خواهم ای آغوش جان بخش
تو   را   ای عاشق  دیوانه ی         من
هوس در  دید گانش  شعله  افروخت
شراب  سرخ  در   پیمانه        رقصید
تن  من   در   میان  بستر           نرم
به    روی  سینه اش   مستانه  لرزید
گنه کردم     گناهی    پر    ز     لذت
کنار   پیکری   لرزان     و     مدهوش
خداوندا  چه   می دانی   چه     کردم
در   آن   خلوتگه   تاریک  و   خاموش

******************

 

 

+ نوشته شده توسط h.amir در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت 9:45 |

بوش اعلام كرده بدون شك سه نقطه از قم هدف اصلي موشك هاي ما خواهد بود, لره مي گه چرت مي گه قم 2 تا نقطه بيشتر نداره ,ترگه گفت هر جفتشون زر مي زنن گم كه اصلا نقطه نداره .

بازنده ها در هرجوابي مشكلي را مي بينند ولي برنده ها در هر مشكلي جوابي را مي بينند . سعي كنيد مثل برنده ها فكر كنيد.
 

مردي که کوه را از ميان برداشت کسي بود که شروع به برداشتن سنگ ریزه ها کرده بود ..

زندگي مثل پيانو است ، دكمه هاي سياه براي غم ها و دكمه هاي سفيد براي شادي ها. اما زماني ميتوان آهنگ زيبايي نواخت كه دكمه هاي سفيد و سياه را با هم فشار دهي



+ نوشته شده توسط h.amir در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 8:56 |

پیام کوروش کبیر برای جهانیان

منم کوروش..  شاه جهان.  شاه بزرگ.   شاه دادگر.    شاه بابل .     پسر کمبوجه......انگاه که  بدون جنگ و خونریزی وارد بابل شدیم همه   مردم گامهای مرا  با  شادمانی پذیرفتند .     در بارگاه پادشاهان بابل بر تخت شهریاری نشستم .مردوک (خدای بابلیان).دلهای پاک مردم بابل را متوجه من کرد .... زیرا من او را ارجمند و گرامی داشتم . ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.      نگذاشتم رنج  و آزاری به مردم این شهر  و این سرزمین وارد آیدآنها را  از زیر یوغ  اسارت خارج ساختم .   به بدبختی های آنها پایان بخشیدم .... فرمان دادم که همه مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند و کسی آنها را نیازارد . خدای بزرگ از کردار من خشنود شود ...... او برکت و مهربانیش را ارزانی داشت ما همگی در صلح وآشتی مقام بلندش را ستودیم .... من برای همه مردم جامعه ای آرام مهیا ساختم  و  صلح  و آرامش را به تمامی مردم اعطا کردم .....

 

 
+ نوشته شده توسط h.amir در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 7:25 |

پیرمردی با پسرتحصیل کرده اش صحبت میکرد که یک کلاغ اومد و نشست لب پنجره   ...

پدر از پسرش پرسید : این چیه ؟  پسر جواب داد : کلاغ ...

چند دقیقه گذشت و دوباره پدر از پسرش پرسید : این چیه ؟ 

پسر گفت : بابا من که همین الآن بهتون گفتم که این کلاغه !!!

چند دقیقه نگذشته بود که پیرمرد دوباره پرسید : این چیه ؟؟؟!

پسر با عصبانیت جواب داد : کلاغه ! کلاغ !!!

وقتی پدر برای بار چهارم این سوال رو تکرار کرد پسر از کوره در رفت و با صدای بلند داد زد :

من چند بار گفتم که این کلاغه ؟؟؟ چرا متوجه نمیشی ؟؟؟

پدر به اتاقش رفت و با یه دفتر خاطرات قدیمی برگشت ...

از وقتی که پسرش به دنیا اومده بود بعضی ازخاطراتش رو تو این دفتر می نوشت ...

 صفحه ای رو باز کرد و به پسر داد و گفت : این رو بخون ...

توی اون صفحه نوشته شده بود  :

امروز پسر کوچکم که سه سال دارد روی مبل نشسته بود که یک کلاغ اومد و نشست لب پنجره ...

پسرم ۲۳ بار اسمش رو از من پرسید و من عین ۲۳ بار بوسیدمش و عاشقانه بهش گفتم که اسمش کلاغه …………………

 

+ نوشته شده توسط h.amir در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 6:46 |
گفتمش: دل ميخري؟! پرسيد چند؟! گفتمش: دل مال تو، تنها بخند. خنده کرد و دل ز دستانم ربود تا به خود باز آمدم او رفته بود دل ز دستش روي خاک افتاده بود جاي
پايش روي دل جا مانده بود.

+ نوشته شده توسط h.amir در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:58 |
 
این چند روز اخیر دیگه واقعا" گرونی دهن ما یکی رو سرویس کرد همه چیز چند برابر شده به نظر شما به جز دزدی چیکار میشه کرد؟ هر چند ما نه عرضهء اونو داریم نه این کاره هستیم . بر عکس خیلی از مقامات نسبتا"محترم تازه دیوونه هم هستیم چون جلوی این زبونو بعد کلی درد سر باز هم نمیتونیم نگه داریم .
تازه ما شانس آوردیم محمود میگه امام زمان کشور رو مدیریت میکنه !
و الا دخلمان در آمده بود جالب تر اینکه همگی شما به اتفاق خفه قان گرفتید ! البته با عرض کمی پوزش .
+ نوشته شده توسط h.amir در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 و ساعت 1:36 |