در دنیا حرفهایی است برای نگفتن وکتابی برای ننوشتن , و من به آغاز این کتاب رسیدم ,.
فردا و دیروز همه با هم دست به یکی کردند , دیروز با خاطرتش مرا فریب داد و فردا با وعده هایش مرا خواب کرد.وقتی چشم گشودم امروز گذشته بود .
اشک مرا بخند که هرگز تو گریه را , در ناگهان حادثه مهمان نبوده ای .
آدمها اسم بزرگترین اشتباهات خود را تجربه میگذارند .
از آن برد گنج مرا دزد گیتی ,که در خواب بودم .ئ
+ نوشته شده توسط h.amir در شنبه بیست و ششم مرداد 1387 و ساعت
1:0 |

